محمد عارف اسپناقچى پاشازاده
284
انقلاب الاسلام بين الخواص و العوام ( فارسي )
سرعت فوقالعاده ، ملوك الطوايف بايندريه را مستأصل كرده ، صاحب تخت و تاج شد ؛ و علاوه بر اين ، به واسطه ترويج مذهب شيعى كه زمام اختيار سلطنت را معنا به دست تعصّب جهلاى عالم صفت مىدهد ، تخم نفاق را رسما به مزرع اسلام كاشت ، « 1 » او را يك مانع بسيار قوى و مهم در جلو تصميمات خود يافته ، محض اينكه قبل از يافتن استحكام و استقرار بناى دولتش را از بنيان قلع و قمع نمايد ، هر تدبيرى بود به كار برده تا پدر را از سلطنت خلع و بر تخت اجداد جلوس نمود . اما رخنهها كه به واسطهء التجاء عمش سلطان جم به فرنگ ! و فتور و تساهل پدر در استعمال قدرت و قوّت ماديه و معنويه كه سلطان محمد فاتح تهيه كرده بود و اغتشاش برادران چرسى و شرابى خود و عدم اعتناى وزراى منفعت پرست در وجود دولت حاصل شده بود ، او را مجبور به اصلاح و تعمير كرد . بعد از آنكه موفق به اصلاح و تعمير آنها شده ، امور كشور و لشكر را منظم ساخت ، علم استيلا را به اسم مذهب رو به ايران افراشته اعلام جنگ به شاه اسماعيل صفوى نمود . مىگويند روزى در مجلس اين سلطان ، سخنى از رفتار خلفاى امويه و عباسيه و فاطميه و امويهء اندلس و ساير حكمرانان معروف ملوك الطوايف به ميان آمده ، از محاسن و معايب آنها صحبتى گذشت . آن سلطان قاهر كه ذرهاى از جوهر رحم و شفقت در خميره وجودش نبود ، قتل عام مغولان و حركات وحشيانهء مجاهدين صليب و احوال اسف انگيز مسلمانان اندلس را متذكر شده ، مانند طفل ممنوع از رضاع ، بناى گريستن و اشك ريختن را نهاده ، به قدر نيم ساعت ، هاى هاى گريست . بعد رو به حاضرين كرده گفت : و الله العلىّ العظيم و بالله الكريم ، مقصود سليم از اقدام به استيصال ملوك الطوايف ، قوّت اسلاميه را در نقطهء واحده جمع نمودن و دين مبين حضرت احمد مختار را از آسيب پيروان ديانت خارجه رهانيدن و شوكت
--> ( 1 ) . اين سخن شاه سليم است . مؤلف بايد توجه مىداشت كه محاسبهء شاه سليم ، آن گونه كه وى شرح داده و حالت هوادارانه از وى به خود گرفته ، بر اساس حذف تشيع و حاكم كردن مذهب تسنن بر تمام دنياى اسلام بوده است . حتى از اين زاويه نيز ، اعمال سليم را در قلع و قمع دولت مصر و كشتن صد هزار مسلمان سنى در آن نواحى ، نمىتوان تأييد كرد ؛ چه رسد به اين كه ، فردى شيعه ، از منظر تشيع ، بخواهد به اعمال و اهداف سلطان سليم بنگرد و آن را ارزيابى كند . از ديد يك شيعه ، دولت صفوى ، تلاش جالب و قابل تأييدى را در ايجاد يك دولت شيعى ، تقويت دانش و علم شيعه ، قدرت بخشيدن به عالمان و فقيهان شيعه مذهب و غيره ، انجام داده و برگى زرين بر تاريخ تشيع افزوده است . اين دولت ، توانست پشتيبان صدها هزار شيعهاى باشد كه در ايران و عراق و سرزمينهاى عربى ، طى قرنها ، در برابر دولتهاى سنى متعصب بىدفاع مانده بودند و مىتوانستند به ايران شيعه اميدوار باشند . سلطان سليم مىتوانست با اين واقعيت كنار آمده ، و طرح صلح و دوستى سلطان قانصو را بپذيرد كه نپذيرفت و در حذف دولت صفوى هم كارش به جايى نرسيد . به عكس ، فشارها و تهديدهايش به دولت صفوى ، اين دولت را در برخورد با مخالفانش ، جدىتر مىكرد كه در نهايت ، بر اساس همان تحليلى كه قانصو غورى داشت ، به ضرر سنيانى تمام مىشد كه هنوز در اين مناطق حضور داشتند . پس از اين ، تحليل خود مؤلف را نيز خواهيم ديد كه كارهاى سليم را نيز ، سبب افتراق بيشتر دنياى اسلام مىداند .